تبليغاتX
..::!! پـــی ســـی رویـــال!!::..
..::!! پـــی ســـی رویـــال!!::..
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
آپلود فایل ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

...:::!! پـ ــی سـ ـی رویـ ـال !!:::...
موضوعات
   
آمار وبلاگ
 

کل نمایش:
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  قسم به عشقمون قسم
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: شنبه سیزدهم بهمن 1386

قسم به عشقمون قسم

 

قسم به عشقمــــــون قسم   همش برات دلواپســــم

 

قرار نبــود اینجوری شه  یه هو بشی همه کســــم

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شــدم

 

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

 

به ملاقات آمدم  ببین که دل سپرده داری

 

چگونه عمری از احساسه عشق شدی فراری

 

نگاهم کن دلم راعاشقانه هدیه کردم تو دریا باشو من جویبار عشقو در تو جاری

 

من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش

 

زده بر دامان پروانه نمیترسم.

 

من از هیچ بودن ها  از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها میترسم.

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم

 

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

 

من از عمق رفاقتها من از لطف صداقتها من من از بازیه نور در سینه ی بی قلبه

 

ظلمتها نمیترسم؛من از  حرفه جدایی ها برگه آشنایی ها من از میلاد تلخه بی وفایی ها

 

می ترسم.

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم.

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

نوشته شده توسط شادی ,

  عاشق
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه یکم آبان 1386

عاشق

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره

 

 وقتي نا اميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي

 

وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه

 

وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه

 

 ساخته بود، وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه

 

 حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه

                           عاشق              

نوشته شده توسط پیمان ,

  گریه
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

هوا خوبه ،

زندگي قشنگه ،

هنوز زير اجاق روشنه،

هنوز هم خونه همون خونه است

ومن هنوز نفس مي كشم بهتر بگم هنوز زنده ام ،

آسمون آبيه وهنوز تو از من دوري خيلي دور

 ومن هنوزم به خاطر دور بودن گريه نمي كنم

 توهم نبايد گريه كني اصلا گريه مال ما نيست .

گريه مال آخر خطه ولي ما هنوز اول راهيم.

گريه نكن چون گريه مال اون ته ته  غصه است كه شاهزاده پرنسسشو تا آخر عمر پيدا نمي كنه ولي يادت باشه توي غصه من و تو قراره  آخرش همه با خوشحالي بگن پرنسس و شاهزاده تا آخر عمر به خوبي و خوشي زندگي كردند.

گريه نكن  گريه مال وقتيه كه ديگه كاري از دستمون بر نمي ياد ولي از دست من و تو خيلي كارها بر مياد كم كمش مردن رو كه بلديم .

گريه نكن  گريه مال لحظه خدا حافظيه ولي منو تو اصلا قرار نيست جدا بشيم كه مجبور بشيم خدا حافظي كنيم

گريه نكن كه با گريه تو خيلي چيزا براي من معني و مفهموشو ازدست ميده چيزاي مهمي مثل زندگي كردن وقتي تو گريه مي كني من مرگ رو ترجيح مي دم

گريه نكن ديگه با گريه تو منم گريم مي گيره با گريه تو غير من خدا هم گريه مي كنه

پس نزار من و خدا به خاطر مشكلات زميني گريه كنيم

 

نوشته شده توسط سوگل ,

  شاید فاصله
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

امروز آسمون از جنس منه و من از جنس توام وتو از جنس عشق وعشق از جنس خداست .امشب دلم مي خواد تا آخر جاده خوشبختي دستتو بگيرم و هردو تا بنبست كوچه بهشت بدوييم امشب دلم مي خواد انقد داد بزنم كه صدام به گوش همه پرياي درياي وفرشته هاي آسمون  برسه .امشب مال منه ومن مال تو و تومال من واين قصه باهم بودن منو وتوه كه پاياني نداره . امشب بيشتراز هميشه دلم برات تنگه نه به خاطر اينكه دوريم نه به خاطر اينكه تنهاييم نه به خاطر اينكه هيچكس از دلمون خبر نداره بلكه فقط براي اين دلم برات تنگه كه امشب دلم بارون مي خواد ودلم براي بارون تنگ شده واسه بارش براي فرياد براي غرش براي رهايي واگه تو خورشيد من نباشي ديگه باروني نخواهد بود . يه چيزي ته دلم ميگه به اين چيزها دل نبند واين صداي چندش آور زمانه كه به من ميگه دير يا زود تو رو از من ميگه وتو سهم جاده هاي دور بشي ومن سهم طلسم بد فاصله ها ولي تو نگران نباش اگه يه روزي اين طور شد هردو ميميريم تا شايد توي جهنم بتونيم تا ابد با هم باشيم عزيزم فقط مي خوام بهت بگم پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنيست ولي اين يادت باشه لحظه هاي خوشمون رو فراموش كن چون قراره يه جايي توي آينده چنان لحظه هاي خوشي باهم داشته باشيم كه اينا پيشش هيچه پس اينو فراموش نكن كه تا شقايق هست زندگي بايد كردۀ . شنيدي مي گن پشت دريا شهريست .حالا من مي خوام بهت بگم آره واقعا پشت دريا شهريست كه فقط مال منو وتوه جايي كه توش فقط منو وتو جايي كه هيچكس جاشو بلد نيست جز يه نفر اونم خدا .پس دستتو به من بده تا باهم قايقي بسازيم كه مارو تا بي نهايت عشق ببره ولي يادت باشه اگه قرار شد يه روزي بري به شهر خوشبختي بري منو جا نزاري . يادت باشه من هميشه پشت هيچستانم فقط حواست باشه انقد آروم بياي كه مبادا ترك بردارد چيني نازك تنهايي من .

نوشته شده توسط سوگل ,

  کاش .....
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

كاش مي شد توي درياي نگاهت قايقي داشت

كاش مي شد در خاك دستانت دانه هاي بوسه كاشت

كاش مي شد باتو باشم هرزمان

كاش مي شد هردوباشيم تكه اي ازآسمان

كاش مي شد در آغوشت دل سپرد

كاش مي شد در نگاهت خيلي ساده مرد

كاش مي شد دست در موهايت كشيد

در فروغ دوچشمت فانوس خانه ي ققنوس ديد

كاش مي شد بودنت اي كاش نبود

كاش مي شد چشم ها را بست وفقط از تو سرود
نوشته شده توسط سوگل ,

  صبر
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: شنبه بیست و هفتم مرداد 1386

شايد بايد صبور بود

آري صبر

چه واژه ي زيبايي

وچقدر سخت

مسيري درازو ناهموار

وبا تو بودن

هرگز

نوشته شده توسط سوگل ,

  بازی روزگار
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

نمي دانم چرا اينگونه است

وقتي نگاه عاشق كسي به توست

مي بيني اما دلت به مهر ديگري بسته است

بي اعتنا مي گذري و عاشقانه به كسي مي نگري

 كه دلش پيش تو نيست

نوشته شده توسط پیمان ,

  نگاه
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

به چشمانت خيره گشتم كز دلت آگه شوم اما.....

چه رازي مي توان خواند از نگاه خاموش؟

به نگاهي فروختم خود را چه كنم بيشتر نمي ارزم

 

نوشته شده توسط پیمان ,

  نشانی
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

چشمانت راببند

وسپس

به كوچه هاي پر از پيچ وخم شهر ثابت كن

كه هنوز راه خانه ما را بلدي

 

نوشته شده توسط پیمان ,

 
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: شنبه بیستم مرداد 1386

انتظار

مي دانستم كه مي آيي ولي نمي دانستم كي؟خسته بودم ولي هنوز همه مي گفتند كه تو مي آيي و من ناراحت بودم كه چرا هميشه تنهايي سهم من است وپنجره هميشه قابي كه هم پاي انتظار من بودهمه مي آمدند ولي تو نمي آمدي خسته بودم ولي مي دانستم كه مي آيي وصداي قدم هاي مردان هيزي كه تنم را مي خشكاندند ولي هنوز به قاب انتظارم پناه مي آورد  وچشمانم تنشه چشمانت بودوگاهي دلتنگي خفه ام مي كردوتو نبودي ولي

مي دانستم كه مي آيي   شايد تا دقيقه ي ديگر..........

مي آمدي ولي سرد مثل هميشه ونگاهت سرد ترو دستانم در اوج جوشش مشت مي شد و قلبم در شكوه  فوران يخ مي زد ومن باز دلگير به گوشه ي هميشگي پناه مي آوردم صدايت به تن اتاق رعشه مي انداخت صدائي كه هيچ وقت صدايم نكرد وحضورت مانند رعدي همه چيز را آتش مي زد شايد اين حضور تو بود كه ديوارها را ذوب مي كرد ومن در سكوتي مي سوختم صبور بودم در انتظار تو و تو هميشه خورشيد بوديو من با خودم مي گفتم:كي هوا آفتابي مي شود .مي دانستم سرما ناپايدار است و مي دانستم روزي بر من و بر تنهاييم خواهي تابيد ولي نمي دانستم كه كي؟

 

                            سوگل

نوشته شده توسط پیمان ,

  و عشق .....
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: جمعه نوزدهم مرداد 1386

وعشق.....

باران مي بارد . كسي تنها مي خواند.اشك مي راند وخدا مي داند يكي مي آيد باران مي بارد

دو نفر  مي خواننداشك مي رانند و خدا مي داند يكي مي رود باران مي بارد كسي مي رود باران

مي بارد كسي از تنهايي مي خواند اشك مي راند خدا مي داند يكي مي رود باران مي بارد

كسي چيزي نمي خواند وهيچكس نمي آيد باران مي بارد وفقط خدا مي داند

                                                                                                 

                                                                                                                                                                  

نوشته شده توسط پیمان ,

  اوقات فراغت
مرتبط با : ادبی
ارسال شده در: سه شنبه دوم مرداد 1386

 

با عرض تسليت به هواداران تيم ملي ايران به خاطر باختنش در مقابل دايره اي ها (البته ما قصد توهين نداريم) آقا چرا دروغ ؟ من فوتبال نگاه نكردم خواب بودم اصلا راستشو بگم من  ازفوتبال بدم ميادا كلا ورزش بي مزه ي يعني چي؟ ورزش فقط رالي  واليبال  تنيس   گاهي ام بيس بال اگه ديگه خيلي حوصلمون سر رفت يه گيم بسكتبال حالا هر كي برد با مامان يه دست پينگ پونگ  اما چون برو بچ عاشق هند بالن اونو هم به ليست اضافه كنيد تازه كوهنوردي آخر هفته رو يادتون نره . چون ترگل خيلي بوكس دوست داره اونم هست و بساط بدمينتون هميشه بر جاست تازه سه شنبه ها هم با شادي اينا مي ريم بيليارد وگلف يادم رفت تازه جونم به شطرنج بستس .هرزگاهي هم يه ديسكي به طرف كوچه پرتاب مي كنيم يه دور تا نانوايي هم دو چهارصد متر . اگه هم زنگ زديم كسي درو باز نكرد مدرك صخره نوردي رو رو مي كنيم راستي اسب هم موجود نجيبيه واسب سواري خيلي حال ميده . حالا چون اسكواش تازه مد شده ما اونم بازي مي كنيم تا خلق اللله نگن ما بي كلاسيم حيف امكانات نيست و الي من خودم يك شناگريم كه نگو حالا اگه سالي ماهي يه برفي باريد اسكي هم داريم ولي اگه برف نباريد ما به روي چمنشم راضيم . اسكيت كه ديگه حرفشو نزن  . جاتئن خالي با برو بچ محله دوچرخه سواري هم مي كنيم اگه زورمون رسيد يه وزنه اي هم بلند مي كنيم يه فيتيله پيچ هم روي شادي پياده مي كنيم كلا من زياد اهل ورزش نيستم فقط شبا يكم يوگا تمرين مي كنمو بي كاري تو اتاق پذيرايي مامان چوگان و كبدي بازي مي كنم چون ما ايراني ها به آداب ورسوم وبازي هاي قديمي احترام مي زاريم گفتم كه من اهل تحرك زياد نيستم حلا من موندم اوقات فراقتم و چهطوري پر كنم آخه مي دونيد مامان نگرانه منو ترگله كه مبادا زبونم لال از سر  بيكاري بريم معتاد شيم  والا حق داره  منم واقعا موندم چطوري اوقات فراغتم و پر كنم   

نوشته شده توسط پیمان ,

  بنردونی وبلاگ

« کد بنر ما برای تبادل بنر »

 

 

 

 

تبادل لینک و لوگو و بنر

Image and video hosting by TinyPic